لسان الملك سپهر

147

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

گويد : اى عبد المسيح ، وقتى بسيار شود خواندن قرآن مجيد و ظاهر شود صاحب عصا كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله باشد و روان شود رودخانهء سماوه و فرو رود درياچهء ساوه و فرو نشيند آتشكدهء فارس ، بابل مسكن عجم و شام مقام سطيح نخواهد بود ، همانا سلطنت مىكنند آل ساسان از زن و مرد به عدد آن كنگره‌ها كه از ايوان فرو ريخت ، بعد از آن شدايد امور باديد شود و كار آمدنى بيايد . اين بگفت و در حال جان بداد . از پس مرگ او عبد المسيح بر شتر خويش برآمده و اين شعرها بگفت . بيت شمر « 12 » فانّك ماضى العزم شمّير * لا يفزعنّك تفريق و تغير ان يمس « 13 » ملك بنى ساسان افرطهم « 14 » * فان ذا الدّهر اطوار دهارير « 15 » و ربّما كان قد اضحوا بمنزلة * تهاب « 16 » صولتهم الاسد المهاصير منهم اخو الصّرح بهرام و اخوته * و الهرمزان و سابور و سابور و النّاس اولاد علّات « 17 » فمن علموا * ان قد اقلّ فمحقور و مهجور و هم بنو الامّ امّا إن رأو نشبا « 18 » * فذاك بالغيب محفوظ و منصور و الخير و الشّر مقرونان فى قرن * فالخير متّبع و الشّر محذور خطاب به خويش مىكند و مىگويد : چالاك باش زيرا كه تو سريع العزم و چالاكى و از هر حادثه و تغييرى بىباكى ، اگر پادشاهى بنى ساسان به نهايت شود و سلطنت از ايشان درگذرد عجب نباشد ، كار دهر از قديم گوناگون رفته است ، بسيار مردم بوده‌اند و گذشته‌اند كه شيرهاى دلير از ايشان بيم مىكردند ، همانا از آل ساسان بود ، بهرام گور و چندين هرمز و شاپور كه روزگار ايشان به كران رسيد . اين مردمان برادرانند از يك پدر و چند مادر ، اما هر كه فقير شد او را حقير گيرند و هر جا سامانى يافتند آن صاحب ثروت را نصرت دهند ، خير و شر از پى يكديگر است و هر دو از

--> ( 12 ) . شمّر : آماده شدن كارى را . ( 13 ) . امس : شبانگاه كردن . ( 14 ) . فرط : درگذشتن در كارى ، افراط : شتابانيدن و پيش فرستادن . ( 15 ) . دهارير : روزگارى سخت . ( 16 ) . هيبة : ترس و ترسيدن و منه تهاب . ( 17 ) . اولاد يك مرد را گويند كه از چند مادر باشند . ( 18 ) . نشب : مال و آب و زمين .